بی مقدمه بگویم از اینکه اینقدر سیاسی نویس شده ای وحشت برم داشته. آخر گل ها با آنهمه لطافت و زیبایی باید به جای سیاسی نویسی در مسیر نسیم و رویاهای زیبا برقصند.

اما این مملکت آنقدر درب و داغان شده که حتی گل های لطیف و زیبا هم سیاسی نویس می شوندو سپر بلای آدم های بی عرضه می شوند.

خنده ات نگیرد برای اولین بار در زندگیم ترسیده ام آنهم تنها و تنها بخاطر گلی چون تو و گل هایی چون تو

آخر کدام زمین بی گل زیباست بی رنگ زیباست بی بوی خوش زیباست که زمین ما بی تو زیبا باشد. این همه طراوت و جوانی را دارند چطور پایمال می کنند.

چطور می توانم نترسم وقتی روزی ببینم آنقدر پژمرده ای که با اندک باد بی امان پرپر شده ای و هیچکس حتی خم به ابروی خودش نیاورد.

چطور می توانم بی تفاوت باشم لحظه هایی را که تو داری سپری می کنی؟ چطور؟!