مادرم آمد.

همین دیشب بود

گفتم از اینهمه کوچه چگونه راهم را پیدا کرده ای

گفت می بویمت فرزندم

توی بوی خاک می دهی همیشه

 

سیب سیاه

مرا گاز زرده اند

بیهوده از این دریچه درخت می روید

بیهوده از این دریچه میوه بر می آید

مرا به حسرت رنگ کشاندند و اکنون

بیهوده تر از سیاهی به سیاهی عمیق روی آورده ام .