تبليغاتX
سیب سیاه
 

آزادی چیست؟

آیا در خیابان های آزادی کسی زیر پا له خواهد شد؟

آیا در شهر آزادی کسی برای نوشتن و گفتن و اعتراض جانش را از دست خواهد داد؟

آیا در کشور آزادی مردمان خس و خاشاک شمرده خواهند شد؟

همسفر هرگاه با چنین خیابانی یا چنین شهری یا چنین کشوری مواجه شدی بدان آنجا جان آدم ها هیچ بهایی نخواهد داشت!

 

نوشته شده توسط الف.آذرلی در |
 

مگر به کجای دنیا برمی خورد که ما رو آدم حسابی فرض می کردی و پیام خصوصی نمیذاشتی؟ از گذاشتن یک پیام خصوصی هم می ترسید؟ چرا باید آدم اینقدر استقلالشو فدای عشق بکنه؟ مگه نمی شه عاشق بود و استقلالت رو هم حفظ کرد؟!

متاسفم برات

نوشته شده توسط الف.آذرلی در |
بین چه کنم چه کنم مانده ام. حسابی پا در گل . ای کاش همفکری صادقانه این دور و برها پیدا شود!

 

 

نوشته شده توسط الف.آذرلی در
 

روز جهاني زن


روز جهاني زن بر زنان ستوده ايران گرامي


 

نوشته شده توسط الف.آذرلی در |
 

مارها قورباغه‌ها را می خوردند و قورباغه‌ها از اين نابساماني بسيار غمگین بودند
تا اينكه قورباغه‌ها عليه مارها به لك لك‌ها شكایت كردند
لك لك‌ها چندي از مارها را خوردند و بقيه را هم تار و مار كردند و قورباغه‌ها از اين حمايت شادمان شدند
طولي نكشيد كه لك لك‌ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه‌ها
قورباغه‌ها ناگهان دچار اختلاف دیدگاه شدند
عده ای از آنها با لك لك‌ها كنار آمدند و عده‌ای دیگر خواهان بازگشت مارها شدند
مارها بازگشتند ولي اينبار همپای لك لك‌ها شروع به خوردن قورباغه‌ها كردند
حالا دیگر قورباغه‌ها متقاعد شده‌اند كه انگار برای خورده شدن به دنیا آمده اند
ولي تنها یك مشكل برای آنها حل نشده باقی مانده است !
اینكه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان !!؟؟

 

 

نوشته شده توسط الف.آذرلی در |
 Ok
 

در آمريكا در انبار كالايي، كارگر بي سوادي كار مي كرد. او موظف بود تعداد كالاي داخل هر گوني را شمارش كرده و درصورت صحيح بودن مقدار آن، روي گوني بنويسد*All Correct* و چون اين كارگر بي سواد بود و طرز نوشتن اين كلمه را بلد نبود با استفاده از صداي اول كلمه ها، علامتي روي گوني ها مي گذاشت به اين صورت كه به جاي All از O و به جاي Correct از K استفاده مي كرد و به جاي كلمه ي All Correct روي گوني ها مي نوشت O.K استفاده از كلمه ي  O.K  به تدريج همه گير شده و امروزه مردم سراسر دنيا، اين اصطلاح را به خوبي مي شناسند و به كار مي برند !
كلمه ها عقايد شكل گرفته و افكار بيان شده هستند به عبارت ساده آن چه مي گويي فكري است كه بيان مي شود. كلمه ها و انديشه ها داراي امواجي نيرومند هستند كه به زندگي و امورمان شكل مي دهند.
اگر يك كارگر بي سواد بتواند يك اصطلاحي را در دنيا شايع كند؛ پس من و تو، ما و شما به طور حتم مي توانيم استفاده از كلمه ها و اصطلاح هاي مثبت را در سطح كل ايران گسترش داده و انرژي مثبت را بين همه پخش كنيم. فكر مي كنيد چرا حضرت محمد مي فرمايند : "فرزندان خود را به نام هاي نيك خطاب كنيد"
امروزه ثابت شده كه كلمات منفي نيروي منفي به سمت شخص مي فرستند و او را به سمت منفي و بيماري سوق مي دهند! به طور مثال وقتي به ما مي گويند خسته نباشي دراصل خستگي را به يادمان مي آورند و ناخودآگاه احساس خستگي مي كنيم (با خودتان امتحان كنيد) اما اگر به جاي آن از يك عبارت مثبت استفاده شود نه تنها نيروي از دست رفته، ترميم و خستگي جسم را از بين مي برد بلكه نيروي مثبت و سازنده اي را به افراد هديه مي دهيم.

نوشته شده توسط الف.آذرلی در |
 

در دنياي امروز بيشتر افراد مشهور را پرستش مي كنيم تا قهرمانان را


نوشته شده توسط الف.آذرلی در |

بی مقدمه بگویم از اینکه اینقدر سیاسی نویس شده ای وحشت برم داشته. آخر گل ها با آنهمه لطافت و زیبایی باید به جای سیاسی نویسی در مسیر نسیم و رویاهای زیبا برقصند.

اما این مملکت آنقدر درب و داغان شده که حتی گل های لطیف و زیبا هم سیاسی نویس می شوندو سپر بلای آدم های بی عرضه می شوند.

خنده ات نگیرد برای اولین بار در زندگیم ترسیده ام آنهم تنها و تنها بخاطر گلی چون تو و گل هایی چون تو

آخر کدام زمین بی گل زیباست بی رنگ زیباست بی بوی خوش زیباست که زمین ما بی تو زیبا باشد. این همه طراوت و جوانی را دارند چطور پایمال می کنند.

چطور می توانم نترسم وقتی روزی ببینم آنقدر پژمرده ای که با اندک باد بی امان پرپر شده ای و هیچکس حتی خم به ابروی خودش نیاورد.

چطور می توانم بی تفاوت باشم لحظه هایی را که تو داری سپری می کنی؟ چطور؟!

نوشته شده توسط الف.آذرلی در |

 

ایده و حرکت باید یکی بشود. اگر ایده ای داشتی اما حرکتی نبود آن ایده می میرد و تو به هیچ جایی نمی رسی. جرقه ها دور و بر ما زندگی می کنند باید انها را گرفت و در دستت نگه داری و بگذاری با تو دمساز بشنود. از هیچ حرکتی دریغ مدار این سیب روی افتان و خیزان ایده های توست ...

باز هم می گویم دستانت را می فشارم و با تو گام بر می دارم . چرا که ایده هایت را دوست دارم .

 

نوشته شده توسط الف.آذرلی در |
 

بحث تندی که بین ما پیش آمد باعث شد تجزیه و تحلیلی برای خودم و خودت داشته باشم . اما اول از همه خواهش می کنم این تصور را داشته باشی که اینها هیچکدام جدی نبود . تنها محکی برای شناخت بیشتر بود که اتفاق افتاد.

این خانم به عقیده من فقط یک پدیده غیرقابل تحمل است که وارد همه جزئیات می شود و خودش را به موش مردگی می زند و در کنار اینها ادا در میاورد اما تو بعنوان یک آدم متفکر و اندیشمند چطور تصور خو.دت را از این قضیه دقیقا برعکس  ابراز می کنی؟

من فکر می کنم همه اینها تنها و تنها سوءتفاهم بود و ای کاش بخاطر این سوء تفاهمات ان همه ایده را فدا نمی کردیم . با خودم هم هستم ..

نوشته شده توسط الف.آذرلی در